|
با تشکر از همه ی پسر ها و دختر های گروه IT ورودی مهر 85...
|
دید مجنون را یکی روزی که گشت // او همی گرد سگی در طرف دشت
خاک پای او همی برداشتی // گه به دیده گه به سر بگذاشتی
گفت مجنون را چه باشد این جنون // این چه فن است از جنون ای ذی فنون
گفت مجنون از جنونم نیست این // این سگ سر منزل لیلیست این
چون که این سگ اندر آن کو آشناست // خاک پایش طوطیای چشم ماست
هر سگی دارد در آن کو گذار // درد او یارب به جان من گذار
****
با آمدن سرما درختان در خواب فرو می روند
عطر افشانی گل ها همچنان ادامه دارد
گهگاهی هم آسمان زیباتر می شود
*****
"هر کس به قدرفهمش دریافت مدعا را"